آدریان شاعر جوانی است که تصمیم میگیرد رومانی را ترک کند و برای زندگی به اسپانیا برود. او میخواهد زندگی خود را تغییر دهد، مقداری پول درآورد و زبان اسپانیایی یاد بگیرد. پس از ورود به کوردوبا، او در یک نمایشگاه خودروهای نو و دستدوم مشغول به کار میشود. در طول روز، او در یک کاروان کوچک در پارکینگ نمایشگاه پنهان میشود. یک روز، آدریان بستهای حاوی یک سیدی و پوستر تور یک گروه موسیقی فلامنکو و جاز پیدا میکند. او شیفته موسیقی و تصویر ماریا میشود که در این گروه گیتار بیس مینوازد. آنها پس از یک کنسرت در ساحل با یکدیگر ملاقات میکنند و رابطهای پر از اشتیاق، مشکلات و غافلگیریها را آغاز میکنند.