داستان درباره مرد جوانی (بابی دئول) است که از هند فرار کرده و به استرالیا میرود تا انتقام اتفاقاتی را که در هند آغاز شده بود بگیرد. او در استرالیا با دختر مردی ثروتمند و قدرتمند (سورِش اوبروی) آشنا و عاشق او میشود. داستان نقشههای بابی دئول را تا پایان مخفی نگه میدارد، تا زمانی که دلیل اصلی «سرباز» بودن او فاش میشود.