فابین، ستاره سابق یک برنامه تلویزیونی، همیشه هنگام بیدار شدن از خواب گیج و سردرگم به نظر میرسد. او از زمان ناپدید شدن کورین، همبازیاش که بسیار دوستش داشت، احساس رهاشدگی میکند. دیگر هیچچیز او را غافلگیر نمیکند، حتی ملاقاتش با یونی؛ جوانی غمگین که در کیفش نشانی زیبا و نگرانکننده از فقدان خود را حمل میکند.