وقتی مردی کتکخورده و خونآلود به دفتر وکالت شارلوت سنتجان پناه میبرد، شارلوت متوجه میشود که او دچار فراموشی شده است. او مرد را به عنوان مهمان میپذیرد به این امید که با بهبود زخمهایش، حافظهاش نیز بازگردد. در حالی که شارلوت به او برای بازیابی سلامتیاش کمک میکند، این دو عاشق یکدیگر میشوند. اما با پیدا شدن همسر مرد، همه چیز تغییر میکند. وقتی زن دیگری نیز ادعا میکند همسر جی است، او به جرم دوزنه بودن محاکمه میشود و شارلوت دفاع از او را بر عهده میگیرد.