جوما در آستانه ۱۶ سالگی است و به شروعی تازه نیاز دارد. او که زیر بار میراث شرمآور گذشتهاش به عنوان یک کودکسرباز در کنگو است، با مادرخواندهاش در غرب لندن زندگی میکند و تلاش میکند تا سابقه خشونتبار خود را پنهان نگه دارد. یک شب، در حالی که جوما با دوستی جدید از یک شب آرام و کمیاب لذت میبرد، شاهد اتفاقی است که او را به شکلی گریزناپذیر به روشهای قدیمیاش بازمیگرداند. در حالی که او و اطرافیانش شروع به پرسش میکنند که آیا او هرگز میتواند دست از سرباز بودن بردارد، او در مسیری قرار میگیرد تا بفهمد واقعاً میخواهد چه کسی باشد.