کریستالین از ریشههای دهاتی خود فرار کرده بود تا اینکه جشن فارغالتحصیلی خواهرش او را به خانه میکشاند. او حقیقت را پنهان میکند، دروغ میگوید و شهر بزرگ و دوستپسر حسودش بن را پشت سر میگذارد؛ یا حداقل خودش اینطور فکر میکند. بن او را تا اعماق جنوب تعقیب میکند و خود را در دنیای عجیب و غریب آدمهای دائمالخمر، یک مادربزرگ بددهن، خواهری پرشور و یک دیجی رادیویی محلی لوده اما دوستداشتنی که به دنبال بازگرداندن کریستالین است، گم میکند. همه اینها را با هم ترکیب کنید تا یک دستور پخت جنوبی برای خنده داشته باشید.