داگ مارتین، دانشمند اتمی و خلبان، پس از سقوط هواپیمایش در یک ماموریت شناسایی بعد از آزمایش هستهای، ناپدید میشود. او مدتی بعد به طرز معجزهآسایی و بدون آسیب در پایگاه ظاهر میشود. به او داروی سدیم آمیتال تزریق میشود، اما مقامات نسبت به داستان او مشکوک هستند؛ او ادعا میکند توسط بیگانگانی اسیر شده که قصد دارند با هیولاها و حشرات غولآسا زمین را تسخیر کنند. مارتین سوگند یاد میکند که از فناوریهای موجود برای نابودی آنها استفاده کند.