آنچه به عنوان یک شوخی درونی بین دو آدم عجیب و غریب در فورت ورث تگزاس شروع شد، خیلی زود به چیزی بسیار فراتر از انتظار آنها تبدیل میشود. داگلاس سنت کلر اسمیت و استیو ویلکاکس که از فرهنگ مصرفگرای رو به رشد ناامید شده بودند، تصمیم میگیرند ایدئولوژی محافظهکارانه جنوبی خود را وارونه کنند و مذهب جدیدی برای خود اختراع کنند. این دو با الهام از زیادهرویهای مذهبی و مبلغان تلویزیونی متعصب آن زمان، القاب مذهبی (کشیش ایوان استنگ و دکتر فیلو دراموند) و یک پیامبر تازه (جی. آر. «باب» دابز) را جعل میکنند و کارزاری را برای افشای توطئه «عادیسازی» با استفاده از طنز به عنوان سلاح نهایی به راه میاندازند.