مارشال کائو، شاگرد سابق شائولین، همکلاسیهای قدیمی خود را اسیر میکند و به جای اعدام، به فرمانده سلسله چینگ پیشنهاد میدهد که آنها را شکنجه کند تا حاضر شوند برای چینگها بجنگند. این «شکنجه» به تدریج شبیه به تمرینات سخت کونگفو میشود که کائو اسرا را وادار به انجامشان میکند. فرماندار چینگ و دستیارانش به انگیزههای کائو مشکوک میشوند، هرچند پرنسس زیبای شائو لونگ، تصورات خاص خود را درباره او دارد.