سوبرامانیام ساستری به سورکا ردی که با بستگانش در حیدرآباد زندگی میکند دل میبازد. ساستری پس از عاشق شدن متوجه میشود که سورکا ردی به یک خانواده جنایتکار و فرقهگرای معروف در رایالاسیما تعلق دارد. ادامه داستان درباره این است که چگونه سوبرامانیام و اعضای خانوادهاش با روشهای طنزآمیز، این خانواده را برای ازدواج راضی میکنند.