اگرچه مری درآمد کمی دارد، اما همچنان راههایی برای گذراندن شبهایش در کلوبها پیدا میکند. او پس از دستگیری به دلیل راه انداختن یک مهمانی غیرقانونی، از عمهاش جودی پول وثیقه میخواهد. جودی برای مری کاری در کتابخانهاش پیدا میکند تا مری بتواند بدهی خود را بپردازد. در ابتدا، مری کار به عنوان کارمند دفتری را خستهکننده و خفقانآور میبیند و ترجیح میدهد با یک فروشنده خیابانی غذا که از او خوشش میآید وقت بگذراند. با این حال، مری پس از از دست دادن شغل و آپارتمانش مجبور میشود دوباره روی زندگی خود تمرکز کند.