چارلز، یک وکیل مدافع، و هلن، همسر وفادارش، به نظر میرسد همه چیز دارند؛ پول، یک عمارت زیبا و در واقع رویای آمریکایی. با این حال، در حالی که هلن خود را برای جشن هجدهمین سالگرد ازدواجشان آماده میکند، زندگیاش با یک چرخش غیرمنتظره روبرو میشود؛ او به خانه برمیگردد و میبیند که لباسهایش در یک کامیون حمل بار در مسیر ورودی خانه بستهبندی شده است. چارلز در حال طلاق دادن اوست و او را از خانه بیرون میکند. هلن به خانه مادربزرگش، مادیا، نقل مکان میکند؛ پیرزنی که از هیچکس حرفشنوی ندارد و زیر بار حرف زور نمیرود. مادیا با نشان دادن چیزهایی که واقعاً در زندگی مهم هستند، به هلن کمک میکند تا این دوران سخت را پشت سر بگذارد. هلن در تلاش برای رسیدن به خوشبختی، مجبور میشود عشق، زندگی و ایمان را دوباره کشف کند.