سیلوین و پیر از زمانی که ده سال پیش، نبرد حضانت با مادرشان پدرشان ایو را مجبور به مخفی شدن کرد، از قانون فراری بودهاند. اما اکنون که بزرگتر شدهاند، این دو برادر از جادهنشینی خسته شده و مشتاق بهرهمندی از مزایای دوران جوانی هستند. وقتی مقامات از محل زندگی آنها باخبر میشوند، مجبور به نقل مکان مجدد میشوند و پیر، برادر بزرگتر، ناپدید میشود. سیلوین که با پدرش در جزیرهای در رودخانه لوآر تنها مانده است، با گیلدا ملاقات میکند: اولین دختر زندگیاش، اولین عشقش و اولین قدم در مسیر رسیدن به «زندگی خوب» خودش.