سه فرزند خانواده نایبرت که در سنین نوجوانی و اوایل دهه بیست زندگی خود هستند، عمارت بزرگی را از مادربزرگشان ربکا به ارث میبرند. اما آنها نمیدانند که میراث خانوادگی قرنهاست که از مادربزرگ به نوه منتقل شده و ربکا حتی از درون قبر هم نفوذ زیادی دارد تا اطمینان حاصل کند که این زنجیره قطع نمیشود. اولین آخر هفته در عمارت با مهمانی سه نایبرت و دوستانشان آغاز میشود، اما آنها یکی پس از دیگری بدون هیچ ردی ناپدید میشوند. آیا مرگ مجازات نقض طلسم ربکا است؟ آیا شیاطینی که به این جوانان هجوم آوردهاند واقعی هستند یا فقط بازتابی از ترسهای خودشان؟ آیا این یک قتل است، خشونتی از بعد دیگر، یا جنون؟ پاسخ در بازتابها نهفته است.