به فلاویا گفته شده که استیو، نامزد عمهاش سوزان، به سفر دور دنیا رفته است، اما در واقع او دوران محکومیت خود را در زندان سپری کرده است. استیو به این فکر میکند که چگونه میتواند پولی به دست آورد و شرکای قدیمیاش به او نزدیک میشوند. وقتی فلاویا حقیقت را درباره استیو میفهمد، تمام ایمان خود را به خانوادهاش و خدا از دست میدهد و برای بازگرداندن ایمان فلاویا و دور نگه داشتن استیو از دردسر، به یک معجزه نیاز است.