یک افسانه ژاپنی با کمدیا دلآرته پیوند میخورد. پیرو سادهلوح، سرتاپا سفیدپوش، در جنگلی دراز کشیده است. با پخش موسیقی دو-واپ او برمیخیزد، به اطراف خیره میشود و دستش را به سمت ماه دراز میکند. اگرچه موسیقی در همه جا طنینانداز است و کودکان جنگل در حال بازی هستند، پیرو غمگین و تنهاست. هارلکین سرشار از اعتمادبهنفس و انرژی ظاهر میشود. او کلمبینای دوستداشتنی را احضار میکند. پیرو مبهوت میشود. اما آیا مسیر عشق واقعی میتواند هموار باشد؟