خانواده پیکل به عضو جدید خود، دیل، خوشآمد میگویند؛ نوزادی که گریههای مداوم و نیاز مبرمش به توجه، خیلی زود نوپاهای دیگر را خسته میکند. بچهها که میخواهند این نوزاد «خراب» را به بیمارستان پس بفرستند، سوار بر یک واگن رپتار راهی سفری میشوند که ناخواسته از مسیر خود منحرف شده و آنها را در جنگلی پهناور و خطرناک سرگردان میکند. تامی در حالی که با میمونهای فراری سیرک و یک گرگ درنده روبهرو میشود، باید بر حسادت خود غلبه کند تا از برادرش محافظت کرده و راه بازگشت به خانه را پیدا کند.