داستان درباره دوران جوانی «رز چیسمور» است. او به گذشته نگاه میکند و دوران بلوغ خود را به یاد میآورد. خاطرات او گاهی چندان شیرین نیستند، به ویژه خاطرات مربوط به ناپدری الکلی و مشکلسازش. خاطرات او از «رابین»، اولین عشقش، بسیار شادتر است و او همچنین خاله پرشور خود، «استار» را به یاد میآورد که حضورش اگرچه سرگرمکننده است اما به آرامش خانواده آسیب میزند. بستر زمانی داستان که مربوط به آزمایشهای بمب اتمی در لاسوگاس دهه ۱۹۵۰ است، نقش مهمی در روند داستان ایفا میکند.