پس از مرگ همسر محبوبش، یک نقاش نامتعادل که خود را تناسخ ونسان ون گوگ میداند، عقلش را از دست میدهد و با کمک پیشخدمت مردهخواهش، جسد همسرش را نبش قبر میکند تا آن را به قلعهاش بیاورد و به عنوان «الهامبخش» استفاده کند. او به زودی با یک نوازنده زیبا آشنا میشود که شباهت زیادی به همسر مرحومش دارد و او را به قلعه خود میآورد. با این حال، این زن در نهایت به راز آنها پی میبرد: پیشخدمت، زنان جوان را به قتل میرساند، از شر جسدشان خلاص میشود و از خون آنها به عنوان «رنگ زندگی» برای رنگهای نقاش استفاده میکند.