کندی پس از ساختن خانهای برای خانوادهاش زیر بار بدهی سنگینی رفته است. او برای تامین مخارج خود به دنبال هر کاری میگردد، حتی کارهایی با دستمزد ناچیز ۱۰ یورو در روز که کمک چندانی به پرداخت بدهیهایش نمیکند. در نهایت، کندی تصمیم میگیرد از طریق تنفروشی پول درآورد. او که در ابتدا خدمات خود را به زنان مسن و بیوهها ارائه میداد، کارش را برای ارائه خدمات جنسی به مردان ثروتمند گسترش میدهد. وقتی او از قوانین لیبرال جدید اروپا درباره ازدواج همجنسگرایان باخبر میشود، فرصتی برای پیدا کردن یک همسر و کسب اقامت قانونی در اتحادیه اروپا میبیند. این فرصت در طول جشنواره موسیقی EXIT فراهم میشود، جایی که او با مکس، پسری اهل مونیخ آشنا میشود. اما آیا این رابطه نوپا راه حلی برای مشکلات کندی خواهد بود؟