کشاورز جوان، عبدالواحد، از زمان مرگ پدرش سرپرست خانواده بوده است. او که برای سیر کردن شکم هفت برادرش تلاش میکند و از نبود چشمانداز روشن ناامید شده است، وسوسه میشود پیشنهاد یکی از اقوامش را برای رفتن و کار کردن در فرانسه بپذیرد.