دکتر فرانسواز گایلاند برنامه کاری بسیار شلوغی دارد که باعث میشود وقت کمی برای خانوادهاش بگذارد؛ خانوادهای متشکل از همسرش ژرار، دختر نوجوان باردارش الیزابت و پسر عبوسش ژولین. با این حال، او موفق میشود زمانی را برای ملاقات با معشوقش، دانیل لتسیه، پیدا کند. در حالی که زندگی او در چنین آشفتگی به سر میبرد، متوجه میشود که به سرطان مبتلا شده است. فرانسواز تلاش میکند خود را قوی نشان دهد و مصمم است با شجاعت با این بیماری مرگبار روبرو شود.