پل گریگوری با وجود نابینایی، آهنگساز موفقی است و همسر زیبایش آن به نظر میرسد همسری ایدهآل و حامی است. اما پل نمیداند که او رابطه عاشقانهای با ریکی، یک هنرمند فقیر و در حال تلاش دارد. آن که میخواهد از معشوق هنرمندش حمایت کند و زمان بیشتری برای عشقبازی با او داشته باشد، پل را متقاعد میکند تا به ریکی سفارش کشیدن پرترهاش را بدهد. اما پل متوجه علاقه آنها به یکدیگر میشود و تهدید میکند که آن را بدون حتی یک پنی پول رها خواهد کرد. آن که برای حفظ معشوق و پول پل مستأصل شده است، نقشه یک قتل بینقص را میکشد و از ریکی میخواهد آن را اجرا کند.