ماریکو، دانشآموز دبیرستانی، در گروه کر مدرسه دخترانهای که در آن تحصیل میکند آواز میخواند و بزرگترین آرزوی او در حال حاضر رفتن به دانشکده موسیقی است. یک روز در راه بازگشت از مدرسه، او به طور تصادفی کیف مدرسهاش را به داخل دریا میاندازد. مردی به داخل آب میپرد و کیف را برای او بیرون میآورد، اما تمام برگههای نت موسیقی او خراب شدهاند. از آن روز به بعد، این آشنای جدید ماریکو به بادیگارد او تبدیل میشود و هر روز او را تا خانه همراهی میکند. اما به دلایلی، او از گفتن نام خود به ماریکو خودداری میکند.