گروهی از جنایتکاران خردهپای بیپول به یک ساختمان مدرسه متروکه و بزرگ فرستاده میشوند تا اموال مسروقه را برای رئیس باند محلی بیاورند. متاسفانه برای آنها، این ساختمان توسط سرایدار مجنون، جو، و بادیگارد غولپیکر و قویهیکلش، سانی، اداره میشود. جنایتکاران یکی پس از دیگری به روشهای وحشتناکی از پا درمیآیند. سرها قطع میشوند، خون جاری میشود و سانی مانند کاغذ باطله اعضای باند را تکهتکه میکند. چه کسی زنده خواهد ماند و چه چیزی از آنها باقی خواهد ماند؟