در یک روستای کوچک، لئوی هفدهساله و دوستانش دیوانه لوازم آرایش هستند. ژول، برادر بزرگتر لئو، با این علاقه برادرش موافق نیست و میترسد که او مایه خنده دوستانش شود. در شب اجرای تئاتر خیابانی روستا، لئو برخلاف توصیه ژول، با لباس زنانه روی صحنه میرود.