وقتی «ادی» که عاشق کریسمس است، آرزو میکند همسایه بغلیاش «سم» عاشق او شود، انتظار ندارد اتفاق خاصی بیفتد؛ و قطعاً انتظار ندارد که آرزویش خراب شود و در عوض باعث شود همسایه دیگرش، «پیت»، عاشق او شود. وقتی رفتارهای عاشقانه پیت روزبهروز عجیبتر و افراطیتر میشود، ادی از سم کمک میخواهد. آیا ادی با کمک سم میتواند تا قبل از کریسمس این طلسم را باطل کند؟ یا باید بقیه عمرش را با پیت دلباخته سر و کله بزند؟