ده سال است که چو در میان برفهای کوه شین فونگ منتظر شکوفه دادن گل کمیابی است که همسرش را درمان خواهد کرد؛ همسری که در چانگ یوآن به آرامی در حال کشتن تمام اعضای هشت خاندان بزرگ است. کاری که چو در اوایل ازدواجشان با او کرد، موهایش را سفید و او را دیوانه کرده است. برادرزاده چو، کیت، با لایر ازدواج میکند؛ آنها عمیقاً عاشق یکدیگرند. در شب عروسیشان، نی چانگ، همان عروس با موهای سفید، لایر را میدزدد و به حرمسرای زنان جنگجوی خود میبرد تا او را علیه کیت شستشوی مغزی دهد. کیت تلاش میکند یک گروه نجات را رهبری کند، اما آنها با مخالفان سرسختی روبرو هستند. آیا چو میتواند به موقع با آن شکوفه بیاید تا قلب نی چانگ را نرم کند؟