لوئی سیزدهم، پادشاه فرانسه، از تولد پسرش که وارث تاج و تخت است بسیار خوشحال میشود. اما وقتی ملکه یک فرزند دوقلو به دنیا میآورد، کاردینال ریشلیو پسر دوم را به عنوان پتانسیلی برای انقلاب میبیند و او را به اسپانیا میفرستد تا در خفا بزرگ شود تا آیندهای آرام برای فرانسه تضمین گردد. افسوس که حفظ این راز به معنای فرستادن کنستانس، معشوقه دارتانیان، به صومعه است. دارتانیان از این موضوع باخبر میشود و تفنگداران را برای نجات او بسیج میکند. متاسفانه ریشلیو از تفنگداران باهوشتر عمل کرده و آنها را برای همیشه تبعید میکند.