پیتر وستون در راه بازگشت از یک مسابقه کریکت در ایرلند، یک تمساح خانگی را از مسافر دیگری که آن را پیش او رها کرده، به دست میآورد. او وحشتزده میشود و در حالی که اولین واکنش او خلاص شدن از شر آن است، رابطهای با یک زن جوان ایرلندی برقرار میکند که به نظر میرسد با این خزنده در ارتباط است. او به زودی متوجه میشود که دیزی اهلی است و به نظر میرسد راهی برای رسیدن به قلب مویرا باشد.