هشت سال پیش، گاوین، پسر هنرمند یک خانواده بزرگ و سرشناس در صنعت بستنیسازی اسکاتلندی ایتالیایی، به گلاسگو پشت کرد و به لندن رفت تا با تصویرگری کتابهای کودکان نامی برای خود دست و پا کند. اکنون، در حالی که او سرخورده و بیپول شده است، عمویش سال با یک پیشنهاد از راه میرسد. پدر گاوین کسبوکار خانوادگی را فروخته و گاوین برای دریافت سهم خود از این معامله، باید برای جشن تولد پدرش به خانه بازگردد. او که وسوسه پول شده، راهی شمال میشود و در مسیر خود یک مسافر سرراهی را سوار میکند که رازی با خود دارد. سفر آنها دشوار اما در نهایت بسیار ارزشمند است.