قاضی کس تیمبرلین با دختری از طبقه پایین جامعه به نام ویرجینیا مارشلند ازدواج میکند. نوزاد آنها مرده به دنیا میآید و ویرجینیا روزبهروز بیشتر به سمت برد کرایلی، دوست وکیل کس، کشیده میشود. در حین یک مشاجره، قاضی به ویرجینیا میگوید که با برد بماند، اما وقتی او بیمار میشود، قاضی او را به خانه بازمیگرداند.