اوپی بدلو، دامدار تگزاسی، به مین میآید تا با پسرش جو که مدرس دانشگاه است و همسرش کانی دیدار کند، به این امید که جو را متقاعد کند تدریس را رها کرده و به تگزاس برگردد تا اداره دامداری را به دست بگیرد. وقتی اوپی متوجه میشود کانی که باردار است، با حقوق جو توانایی خرید استیکهای موردعلاقهاش را ندارد، اوپی که معتقد است زنان باردار باید گوشت بخورند، با قصاب محلی هماهنگ میکند تا قیمتهایش را نصف کند (و اوپی مابهالتفاوت را پرداخت کند) تا کانی بتواند گوشت مورد نیازش را تهیه کند.