پل مارناک و همسر بیمارش ژنویو به عمارت دوران کودکی پل در حومه فرانسه نقل مکان میکنند. این عمارت همچنین محل قلعهای است که متعلق به جد پل، یعنی آلاریک دو مارناک بوده است؛ مردی که به سلاخی بیرحمانه هر کسی که به خیانتش شک داشت، شهرت داشت. افسانهای وجود دارد که میگوید آلاریک از قبر برمیخیزد تا کارهای خود را ادامه دهد. این عمارت در حال حاضر محل سکونت عمه پل، ماویل، و دخترعمهاش ژولی است. درست پس از ورود پل و ژنویو، اتفاقات مرموزی رخ میدهد و ژنویو شروع به شک میکند که آیا افسانه آلاریک واقعیت دارد یا خیر.