سیف در یک فروشگاه کرایه ویدیو کار میکند و با گروهی از جوانان که در آرزوی زندگی بهتری هستند زندگی میکند. سیف سعی میکند با به نمایش گذاشتن استعداد خوانندگیاش شایستگی خود را ثابت کند، اما این کار باعث ناامیدی صاحب فروشگاه شده و او را اخراج میکند. سیف سر از زندان درمیآورد و در آنجا با یک دانشجوی چپگرا و شاعر آشنا میشود که او را به یک آهنگساز قدیمی و بدنام معرفی میکند؛ آنها یک گروه سهنفره تشکیل میدهند و هنر خود را به خیابانها میبرند.