دیو روبلز، هفتتیرکش مکزیکی، در دوئل با کلانتر شهر که خود سابقاً قانونشکن بوده پیروز میشود و از او دعوت میشود تا جای مرد مقتول را بگیرد. اما ستاره کلانتری به خودی خود احترام نمیآورد و بزرگان شهر روبلز را طرد میکنند. محبوبیت او نزد عناصر فاسد شهر، به ویژه بنستر صاحب مهمانخانه، نیز با جدی گرفتن وظایفش به شدت کاهش مییابد. عشق به زنی نجیب و دلسوز است که دیو را در شهر نگه میدارد، اما آیا او میتواند دیو را متقاعد کند که اسلحه را زمین بگذارد و زندگی جدیدی را آغاز کند؟