شاهزاده جورج خوشسیما با کشتی خود وارد ژاپن میشود. او جوان، آراسته در لباس نیروی دریایی و با لبخندی بر لب، تشریفات پیچیده استقبال توسط کشور میزبان را پشت سر میگذارد. اما اقامت در خانه سفیر و خانوادهاش برای شاهزاده خستهکننده و ملالآور است؛ او مشتاق آزادی است و برای یک بار هم که شده، علیه تربیت خود با تمام محدودیتها و مسئولیتهایش شورش میکند و برای یک هفته عشق و درامی غیرمنتظره فرار میکند...