آنژلیک در حین پرسه زدن در شهری مرده، دچار رویاهایی میشود و با داستانهای مختلفی روبرو میگردد: داستان خونآشام بیرحمی که عشق را نمیشناسد، آیینی که پرستندگان شیطان را در چرخهای از مرگ حبس میکند، جادوگری که به دنبال دستور پختی بینقص است و عشقی که فراتر از گور زنده میماند. در گوشهای آنژلیک، تنها موسیقی گوتیک طنینانداز است و هیچ صدایی نمیتواند فراتر از آن برود.