یک بازیکن مشتاق دیسکگلف توسط پدر مهربانش که خودش در میانه بحران میانسالی است، از خانه بیرون رانده میشود. او به کمک دوست صمیمی و دستیارش که معتاد به کارتهای قرعهکشی است، یک حامی مالی پیدا میکند، در مسابقات قهرمانی دیسکگلف خوش میدرخشد و به پدرش ثابت میکند که دیسکگلف یک ورزش واقعی است.