آمینای ۱۴ ساله که در شمال غنا زندگی میکند، توسط مادرش به بورکینافاسو فرستاده میشود تا از ازدواج او با مردی مسن جلوگیری شود. با این حال، سرنوشت در قالب آدمربایانی که او را به آکرا میبرند، مداخله میکند. چه سختیها و مصیبتهایی در محلههای فقیرنشین آکرا در انتظار آمینا است؟ آیا او هرگز راهی برای فرار پیدا خواهد کرد؟