نیک که یک فروشنده است، در اعتراض به زندگی کسلکننده خود در شهری کوچک در آریزونا، دوستدخترش بث را رها میکند و در جستجوی چیزی دیگر به جاده میزند. بث با تشویق بهترین دوستش کارول، با اکراه توجهات عاشقانه سید، یک نقاش ساختمان محلی را میپذیرد.