داستان بر خانوادهای از خرگوشهای انساننما تمرکز دارد؛ مادر خرگوش که بیوه است به فرزندانش هشدار میدهد که وارد باغ سبزیجات مردی به نام آقای مکگرگور نشوند و به آنها میگوید: «پدرتان در آنجا دچار حادثه شد؛ خانم مکگرگور او را در پای گوشت گذاشت». در حالی که سه دختر او مطیعانه از ورود به باغ خودداری کرده و برای چیدن تمشک به جاده میروند، پسر سرکش او پیتر برای خوردن سبزیجات وارد باغ میشود. پیتر بیش از حد توانش غذا میخورد و برای درمان دلدردش به دنبال جعفری میگردد.