وقتی کل یک شهر در شمال نیویورک به دلیل بارش برف غیرمنتظره تعطیل میشود، «روز برفی» آغاز میگردد. گروهی از بچههای دبستان به رهبری ناتالی برندستون سعی میکنند با ربودن ماشین برفروب یک راننده، از باز شدن مدرسهها جلوگیری کنند. در همین حال، هال برادر بزرگ ناتالی از این روز برای به دست آوردن دل کلر بانر، محبوبترین دختر دبیرستانش استفاده میکند؛ در حالی که تام، پدر هال و ناتالی که هواشناس تلویزیون است، با یک هواشناس رقیب بر سر پوشش خبری حوادث روز رقابت میکند.