آنیا، زنی عزادار، با خودروی کلاسیک خود به سوی ناشناختهها میراند. تنها همسفر او یک کوزه مرموز است. آنیا که غرق در غم و تنهایی است، وارد دنیایی آشفته میشود که در آن خاطرات معشوقش، فریدا، با تخیلاتش در هم میآمیزد. در نیمهشب، آنیا تصمیم میگیرد برای استراحت در «فورناسیس»، یک بار متروکه و دورافتاده، توقف کند. در آن زیرزمین غیرمعمول، او با ولف آشنا میشود. این دو روح سرگردان بلافاصله با هم صمیمی میشوند و شب برای چند ساعت به آنها تعلق مییابد.