جولی که شش ماهه باردار است، به همراه دوستپسرش ترنت به کلبهای کوچک در کیپ کاد میروند تا مدتی استراحت کنند. شهر در فصل خلوت سال، ساکت و متروکه است؛ البته به جز سالی، مرد ترسناکی که از دور مراقب این زوج است. از سوی دیگر جاناتان، همسر جولی، نیز در شهر دیده میشود. در حالی که مراحل طلاق آنها هنوز نهایی نشده، جولی نمیخواهد او بفهمد که با مرد دیگری به یک سفر عاشقانه آمده است...