مارک در ابتدا وقتی سث، تهیهکننده مشتاق و هالی نویسنده، از او میخواهند در ساخت فیلمی درباره یک قاتل زنجیرهای محلی به آنها کمک کند، تردید دارد؛ چرا که ممکن است بفهمند خودش پشت آن قتلهاست، اما فکر میکند این کار میتواند جالب باشد. با این حال، وقتی رقابتها، دلبستگیها و نفوذ عوامل بیرونی ذهن او را تیره میکند، تشخیص اینکه آیا او در داستان خودش حضور دارد یا داستان آنها، سختتر میشود. و کسی چه میداند که داستان در مرحله بعد به کدام سمت خواهد رفت؟