آرتور بیست و پنج ساله، شاگرد خیاطی در کارگاه آلبرت هشتاد ساله است. آلبرت آرتور را مانند پسر خود دوست دارد و آرتور نیز همین احساس را به او دارد. آلبرت به زودی بازنشسته میشود و آرتور را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده است. اما یک شب، آرتور توسط دوستش سیلون به تئاتر برده میشود. او به شدت عاشق ماری ژولی، بازیگر نقش اصلی نمایش میشود.