زن جوانی درون چهار دیواری یک گاراژ از خواب بیدار میشود. در این فضای کوچک، یک خودرو در حال تولید گاز کربن دیاکسید است. کسی که او را در گاراژ حبس کرده غریبهای است که همهچیز را درباره او و گذشتهاش میداند؛ و مهمتر از همه، درباره ارزشمندترین دارایی او در دنیا: دختر کوچکش که در خانه منتظر اوست. با این حال، او دلیل زندانی کردن زن را فاش نمیکند و فقط زمانی را که او برای نجات خود در اختیار دارد به او اعلام میکند.