دونالد در گلخانه خود مشغول کار است که متوجه زنبوری میشود که در حال جمعآوری شهد است. دونالد روشهای مختلفی را برای پیدا کردن کندو امتحان میکند و با وجود تلاشهای زنبور برای گمراه کردن او، در نهایت کندو را درون رادیاتور یک ماشین قدیمی پیدا میکند. او عسل را خالی میکند و میخواهد آنجا را ترک کند که زنبور متوجه او شده و حملهای را آغاز میکند. زنبور یک تیغ کاکتوس به نیش خود اضافه میکند تا آن را تیزتر کند. دونالد تسلیم میشود و همه عسلها به جز یک شیشه را پس میدهد، تا اینکه زنبور دوباره مچ او را میگیرد.