دونالد داک که عاشق بیسبال و آرزوی ستاره شدن دارد، از شنیدن بازی مسابقات جهانی از رادیو و بازی کردن نقش ستاره محبوبش، کیسی، در حیاط خانه خود لذت میبرد. متأسفانه یک زنبور عسل عاشق موسیقی نیز به همان اندازه مشتاق است که از همان رادیو به یک سمفونی دلنشین گوش دهد و با تکان دادن یک چوب کبریت به عنوان چوب رهبری، نقش رهبر ارکستر را بازی کند، به جای اینکه به گردهافشانی گلهای باغچه بپردازد. دونالد ابتدا رادیو را خاموش میکند، سپس آن را پنهان میکند، اما زنبور از داخل رادیو موج را تغییر میدهد. دونالد سعی میکند او را دنبال کند، اما از نیش زنبور میترسد. نبرد برای انتخاب شبکه رادیویی بدتر و انتقامجویانهتر میشود.